رضا قليخان هدايت

1925

مجمع الفصحاء ( فارسي )

نافهء مشك است هرچ آن بگذرى در بوستان * دانهء درّ است هرچ آن بنگرى در جويبار اين يكى درّى كه دارد بوى مشك تبّتى * وان دگر مشكى كه دارد رنگ درّ شاهوار ژالهء باران زده بر لالهء نعمان نقط * لالهء نعمان شده از ژالهء باران نگار اين چنان نارى كجا باشد به زير نار آب * وان چنان آبى كجا باشد به زير آب نار بيخته برگ سمن بر عارض نيلوفرى * ريخته برگ بنفشه بر رخان گلّنار اين چو روى سرخ گشته از سر دندان كبود * وان چو روى زرد كرده بر وى از مژگان نثار سوسن آزاد و شاخ نرگس پربار جفت * نرگس خوشبوى و شاخ سوسن آزاد يار اين چنان زرّين نمكدان بر بلورين مائده * وان چنان چون بر غلاف زرّ سيمين گوشوار صلصل باغى به باغ اندر همىنالد به درد * بلبل راغى به راغ اندر همى [ گريد ] به زار اين زند بر چنگهاى سعديان پاليزبان * وان زند بر نايهاى روميان آزادوار زردگل بينى نهاده روى را بر نسترن * نسترن بينى گرفته زردگل را در كنار اين چو زرّين‌چشم و بر وى بسته سيمين چشم‌بند * وان چو سيمين‌گوش و اندر گوش زرّين‌گوشوار